خاطرات6.................بهترین روزهای زندگیم
 
خاطرات عاشقی

تا اونجایی گفتم که صبح ساعت 4 با صدای عشقم بیدار میشدم

این روال تا امروز هم ادامه داره و علی هر روز صبح این هدیه رو بهم تقدیم میکنه که صبح با صدای قشنگ و مهربونش بیدارم میکنه

البته شب جمعه از 9 شب تا 6 صبح با هم بیدار بودیم و در ارتباط بودیم چون داداشی خونه نبود که صبح بخوام باهاش برم پارک,به علی گفتم که امشب تا صبح میتونیم با هم باشیم و واقعا هم بودیم

وااااااااااااااااااای که چه شب و صبحی بود

درسته در کنار هم نیستیم ولی حسی که داریم خیلی قشنگ و واقعی هستش,

 

من , سمانه ,دختری که هیچ مردی رو غیر از باباش قبول نداشت الان فقط وفقط علی شده تمام تکیه گاهم,شده تمام دار و ندارم...........

 

تا یادم نرفته بگم یه اخلاق دیگه از علی جونم رو فهمیدم و وقتی فهمیدم تا الان دارم ذوق میکنم و اونم حساس بودن علی رو منه........

راستش دیشب ساعت 4 زنگ زد که با هم صحبت کنیم,ولی گوشی من اشغال بوده.یعنی من با کسی صحبت نمیکردما ولی مثل اینکه خطا مشکل داشته و علی دوبار تماس گرفته دیده اشغاله اولش فکر کرده که با کسی داشتم صحبت میکردم و شوکه شده بود

و خیلی ناراحت شده بود حتی توی لحنش هم فهمیدم که خیلی ناراحته,راستش منم خیلــــــی ناراحت شدم

چون کاملا درکش میکردم

شاید من اگه جای علی بودم عصبی هم میشدم

ولی علی خیلـــــــــی ماه تر ازین حرفاست

وقتی بهش گفتم که من با زنگ تو بیدار میشم و با کسی صحبت نمیکردم قبول کرد و همه چیو فراموش کرد(ببوسمش که اینقدر خـــــــــــــوب و منطقی هستش)

 

این ماجرا رو گفتم که بگم کدوم اخلاق جدید علی رو فهمیدم

علی خیلی پسر راحتیه و به زنش از نظر ظاهر اصلا سخت گیری نمیکنه

البته اونم به این دلیله که به زنش اعتماد کامل داره

خوب این اخلاقش واسه منی که آرزومه باهاش ازدواج کنم یه نعمته

اینکه شوهرت بهت خیــــــــــلی اعتماد داشته باشه و در عین حال روت هم خیلی حساس باشه

من واقعا فکر نمیکردم که علی اینقدر حساس باشه روی من........

به همین خاطر تکیه کردنم به علی از دیشب شاید 100 برابر شده

واقعا شد تموم وجودم

میدونم و مطمئنم علی همیشه و همه جا مثل کـــــــوه پشتمه و مراقب من هستش

(خـــــــــــدا باید شبانه روز شکرت کنم که علی رو بهم دادی)

آيکـُن هاي ِ
دختر ۲۰

 

خوب در مورد زندگی و سلیقه هامون هم خیلی این مدت صحبت کردیم

واقعا دیگه دوری از هم واسمون سخت شده ولی باید تحمل کرد

فقط امیدوارم که هر چه زودتر بهم برسیم و زندگی مشترکمون رو شروع کنیم

واسمون دعا کنید دوستــــــــان

 

 


نظرات شما عزیزان:

Zahra
ساعت13:22---24 ارديبهشت 1392
دیگه نمیدونم چی باید بگم .

امیدوارم موفق باشی و هیچ وفق طعم شکستو نچشی عزیزم.

ببخشید دیر اومدم مشکلی برام پیش اومده بود.

نمیخوای رمزتو بهم بدی ببینم چرا حات بده شاید تونستم کمکت کنم ولی اصرار نمیکنم شاید دوس نداشته باشی.

بازم بهت سر میزنم و برات آرزوی بهترینارو میکنم.پاسخ:مرسييييي زهرا جووووونم بووووووووس


roya
ساعت9:53---24 ارديبهشت 1392
سلام سمانه جونم ...موفق باشی عزیزم من که تک تک مطالبتو خوندم بجز اونهایی که رمز داشتند واقعا قشنگو ناز بودن و سر شار از احساسات واقعیپاسخ: باووشهههههه،سر زدم خيلي خوشم اومد،لينكتم كردم

♣ ™Mehr@d ♣
ساعت9:44---23 ارديبهشت 1392
بذار من با کله برم تو دیوار

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:







           
یک شنبه 22 ارديبهشت 1392برچسب:, :: 11:5
یه عاشق

درباره وبلاگ


سلام من سمانه هستم.خوشحالم كه اينجام(اميدوارم هيچ راه نجاتي نداشته باشين وقتي غرق در **خوشبختي** هستين) شــــاد باشيد دوستون دارم.ღღღ -------------------------------------------- خواهشا جنبه جمله آخرمو داشته باشيد:) این وبلاگ رو درست کردم تا خاطراتم رو بنویسم,خاطرات اولین عشق زندگیم رو که امیدوارم اخرین عشقم هم باشه دست به قلم خوبی ندارم ولی تصمیم گرفتم بنویسم و ...... امیدوارم خوشتـــــــــــــــون بیاد اينجا.پستاي خاطرات رو خودم مينويسم و با جون و دل هم مينويسم و پست هاي عاشقانه هم همش حرفاي دلمه
آخرین مطالب
آرشيو وبلاگ
نويسندگان
پیوندهای روزانه


خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 8
بازدید دیروز : 7
بازدید هفته : 34
بازدید ماه : 134
بازدید کل : 65086
تعداد مطالب : 50
تعداد نظرات : 78
تعداد آنلاین : 1